تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز


به همین سادگی از میانمان رفتی ...

به همین سادگی خبر درگذشتت را دادند ...

به همین سادگی همکلاسی چند ساله را از دست دادیم ...

آری ، آری ... به همین سادگی !!


روحش شاد و یادش گرامی



درگذشت دوست و همکلاسیه عزیزمان خانم زهره مهران اصل را به خانواده داغدیده و تمامی دوستان و آشنایان و همکلاسیهای آن عزیز تسلیت عرض می کنیم .


+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 16:55  توسط پشمینه آذر  | 

سلام.


متالورژیست های عزیز و دوست داشتنی عیدتون مبارک ، هرچند دیگه اون صفای همیشگی رو نداره وبلاگ ولی ایشالا درست میشه . اول از همه از خودم گلایه دارم که کم کار شدم و اینم شاید به دلیل افزایش فعالیت های مختلف تو زندگی و دانشگاه باشه . خلاصه من شرمنده . بقیه رو نمیدونم .... !!!



همین ... مسپا

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت 0:37  توسط پشمینه آذر  | 

 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت 15:42  توسط محمدزاده  | 

پند اول

 

بوقلموني،گاوي بديد و بگفت: در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم

گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز كني 

بوقلمون خورد و بر شاخي نشست 

تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد 

تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود 

  

نتيجه اخلاقي 

  

با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليك در بالا نماني 

 

  

پند دوم 

.گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد 

.گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت 

.گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد 

.گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد 

نتيجه اخلاقي 

. هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد 

.هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد 

.گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان 

  

پند سوم 

خرگوش از كلاغي بر سر شاخه پرسيد 

كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟ 

كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه 

خرگوش بنشست بي حركت 

.روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد 

نتيجه اخلاقي 

. لازمه ي نشستن و كار نكردن بالا نشستن است 

  

 

پند چهارم 

براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند 

مغز بگفت كه مراست اين مقام كه همه دستورات از من است 

سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند 

كه منم پيام رسان به شما ، كه بي من پيامي نيايد 

.ريه بانگ بر آورد 

هوا، كه رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست 

و هر عضوي به نحوي مدعي 

، تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوي رياست كرد 

اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند 

.اختلال در كار اعضاء پديدار گشت 

.روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به 

رياست رسيد 

 

نتيجه اخلاقي 

.چون لازمه ي رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست كند 

 

+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 12:47  توسط حسین زاده  | 



اطلاعیه انجمن علمی مهندسی مواد و متالورژی



5 امین دوره ی انتخابات انجمن علمی روز سه شنبه 87/08/14 از ساعت 10 الی 16 در محل ساختمان آشتیانی (B1) انجام خواهد شد . به همراه داشتن کارت دانشجویی جهت شرکت در انتخابات  الزامی میباشد !!



لیست کاندیداهای این دوره به ترتیب حروف الفبا :


1) سینا انتصاری - ترم 4

2) آرش بیگ لک - ترم 3

3) محمد سناء پشمینه آذر - ترم 4

4) احسان جمال ریحان - ترم 4

5) خانم حسینی - ترم 3

6) سعید عظیمی - ترم 3

7) ابوالفضل کریمی - ترم 4

8) میلاد محرابی - ترم 3

9) محمد مقیمی - ترم 3

10) خانم مهران اصل - ترم 4


                                                                                              

                                                                                                      همین ... مسپا
 
+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 18:6  توسط پشمینه آذر  | 

با مراجعه به ساییت زیر از رپیدشیر به راحتی دانلود کنید.

این فرصت را از دست ندهید...

دانلود آسان از رپیدشیر

+ نوشته شده در  87/07/25ساعت 10:52  توسط روجائي  | 

آه ... من چه قدر در خویشتن مانده ام که این چنین از عطر خویش سرشارم .

من همچو حلزون های منزوی در کنج باغها خانه به دوشم .

کاشانه بر دوش می کشم کلبه ای چوبی با تمام خاطرات

که سیاهند یا خاکستری یا تکه پاره ...

مرا در یابید خرگوشکان دشت های بهت و آواز

مرا بخوان با نام ای آنکه آشنایمی

من تنهایم همچو بادی ولگرد در خیابان های یک طرفه ی عشق

و مرموز همچو رشد گیاهی در فصلی بی ایمان بر خاکی مقدس ...

+ نوشته شده در  87/07/02ساعت 1:23  توسط جمال ريحان  | 

 

سلام .

خوبید و خوشیدو سلامتید ایشالا ؟؟ آره میدونم دلتون برام یه ذره شده !! مخصوصا تو . تویی که  همیشه منتظر من بودی !!! (واه واه چه شروعی  )


 

آره خولاصه (لطفا بازهم زبان شیرین ترکی بخونین ) چه خبرا؟؟؟ مارو نمی بینید خوش میگذره دیگه . بعضی ها میگن جو وبلاگ خرابه و دیگه نمیام . ولی باید بیاد . آره با تو ام باید بیای . میزنمت ها .... !! (البته روم به دیفال). شنیدید که هرمزگان هویجوری داره زلزله میاد . خدا اینورا نیاره . البته هفته ی پیش یه کوچولو اینورا هم اومد ها . جاتون خالی . البته جای منم خالی . انتخاب واحد رو انجام دادید ایشالا ؟؟!؟!  مث ترم پیش بود ولی دست این گروه معارف درد نکنه که مارو مجبور ساخت عوض 5 مین چند ساعت بشینیم پشت سامانه .  البته با تماسهایی که صورت دادیم و گرفت به سرعت مشکل حل شد . توجه مبذول داشته باشید که به سرعت حل شد . خدارو شکر. و اما چند خبر دسته اول هم نباشه دوم سوم   :


از اتوبوسهای تندرو در شهر بزرگ تبریز آغاز میکنم و با شکواییه ای در مورد خانم گ.ف به پایان میرسونم (صبر کن گ.ف رو هم میفهمی چیه و کیه با این که حتما خبر داری. فقط زیاد شلوغش نکنی ها )

 


خب.از اتوبوسها گفتم . اینکه شما در عرض یک ربع (شاید اندکی بیشتر و کمتر ) از میدان راه آهن تا آبرسان بیایید .  این سیستم به این صورت که از همون میدان راه آهن یه خط ویژه زدن تا آبرسان (رفت و برگشت) برا اتوبوسهای به اصطلاح تندرو (تقریبا همون BRT تهران با این تفاوت که درشون همون سمت راسته . فرقی نداره راست و چب . کارشونو بلد باشن) . خلاصه خیلی دسترسی تو خیابون امام راحت شده و سریع . از میدان ساعت هم تا آبرسان یکطرفه شده از غرب به شرق (ساعت تا آبرسان) - البته برا ماشینهای معمولی. اتوبوسها لاین ویژه دارن - البته قطعا ایستگاه داره ها . که باغ فجر از سرویس یونی تشریف بیارید پایین و با اتوبوسها چند مینه برسید آبرسان . البته دارن ادامشو هم تا دروازه تهران احداث میکنن . ( چه شود !!!! ) ولی خداییش سریع دارن کار میکنن . دست مریزاد . چه عجب از شهرداری تبریز ...

خب . این خبر اتوبوسهای تندرو رو گفتم که  بعد اومدید دیدید خیابوناخیلی جاها یه طرفه شده جا نخورید و با خیال راحت سوار این اتوبوسهای تندرو بشید . خواهش میکنم این چه حرفاییه . قابلی نداشت ...

 


خبر دوم اینکه ماه رمضونه و به احتمال زیاد بعد افطار تا خود ساعت صفر عاشقی (00:00) میشینید و به جعبه ی جادویی زل میزنید  و تک تک سریالهارو دنبال میکنید . البته بعد تموم شدن هم میتونید تکراراشونو ببینید ... !!   و اما حرف این بنده حقیر : بابا هر کانالی زدیم کلمه پرمعنا و مفهوم معتاد و چیز رو شنیدیم .  همشون چیزی شدن .  بابا عمو عزت ما بچه صغیر داریم ها !! فردا میاد میگه بابا قره قورت میخوام . چی کار کنم ؟؟؟ بگم نه میگه چرا . ماشالا بچه های این زمونه هم که مارو با قره قورت سر کار میذارن و با یه اس ام اس به رفیقشون  کل یوم چیز رو میریزن جلومون که اینه و اونه که خدا شاهده ما بیخبریم از این چیزا و متحیر میمونیم ...  خب عمو عزت (ضرغامی خودمون ) چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی . این عطاران هم که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته کلا نحوه ی استفاده از چیز رو آموزش میده . بد میگم ؟؟؟؟


خب بعد از اتوبوس و چیز میرسیم به سهند خودمون. همون بالا کوهیه . یادتون که نرفته ؟؟ آقا سرتو درد نیارم سهند هم حالش خوبه . البته منم نرفتم ها . ولی خبر شنیدم از مجازی ها ... آقا میگن ایلدار 23 نفر رو مجازی انداخته .  حقیقی اونجوری میندازه مجازی چه شود .  نکنه تو هم جز همونایی !!؟!؟!؟  فدای 75 هزار تومانت !!   تو الان جلوتر از بقیه هستی چون یه بار کتاب رو خوندی . مرد باش پایت قوی میشه ... از ما گفتن بود !!! 2 تا هم مژده دارم . اینکه بالاخره انتظارها به سر آمد و مسجد و سالن ورزشی دانشگاه افتتاح شد !!! (به امید افتتاح بقیه چیزا . البته ایشالا نوه و نتیجه ها از اون امکانات استفاده خواهند کرد
)
.
.

یه حرفه سیاسی : نفر 36 کنکور از تیزهوشان تبریز دانشگاه شریف در نیومده .... وا مگه میشه !؟!؟!؟ .
.
.
.
خب و اما میرسیم به گ.ف !!! این شما و این شکواییه ما :


ای خانم  گ.ف . ای کسی که نمیخواهیم آبرویت را ببریم.ای کسی که با سکوت کامل خبری هر کاری میخواستی کردی .اوی با تو ایم . ما تا اسمتان را با همین چشم های ازحدقه بیرون زده ی خودمان  در سایت imdb.com ندیده بودیم باور نمیکردیم.  خجالت نکشیدی خودت را با این خارجکی های ......... قاطی کردی؟ (رویمان به دیفال) مگر اینجا کم تحویلت میگرفتند که پاشدی رفتی اون ورآب. ای چشممان آب مروارید بگیرد و 10ا کتبر (19 مهر خودمان) امسال را که فیلمت در سینماهای آمریکا و انگلیس اکران میشود نبینیم .  چه توهمی به کله ات زده بود؟  اوی اون ور آبی با تو ایم ها..رفته بودی موهای فرفریت را به نمایش بگذاری یا جای رز را برای جک ( لئوناردو دی کاپریو - از بازیگران فیلم body of lies )بگیری؟ اصلا به فرض هم که بتوانی بگیری مگر تو خودت شوهر نداری؟  میخواهی یکی هم جایتو را برای شوهرت بگیرد؟ دیدی ممنوع الخروج شدی؟؟  دیدی آه مردم ایران گرفتت؟؟؟ برو خدا را شکر کن به خاطر آن ابویت که برایت پارتی کلفتی بود ممنوع الفعالیت نشدی. برو شکر کن !!  فکر کرده ای ما نفمیدیم همه ی حرف هایت مبنی بر اینکه نمیدونستم باید از وزارت ارشاد مجوز بگیرم توجیه بود؟؟  اگر نمیدانستی نیاز به مجوز است پس چرا از همان اول هم آرام و بی سر و صدا این کار را شروع کردی؟؟  پس چرا نامت را تا پس از پایان بازیت روی سایت نفرستادند؟؟ فکر کردی ما نمیفهمیم؟؟ فکر کرده ای ما ساده ایم؟؟ فکر کرده بودی ما ........ هستیم؟  استغفرا... ببینید چطور دهان مارو باز میکنید ها ؟!!

 

و اما اصل خبر که میدونید خانم گ.ف تو یه فیلم به نام Body Of Lies بازی کرده که قراره مهر ماه اکران بشه . البته این شکواییه فرضی فقط و فقط یه شوخی بود . حالا چقدر کارش درست و چقدر نادرست قضاوت با خود شما متالورژیست های عزیز و بقیه بازدید کننده ها .... !!!  

 

شرمنده سرتون رو به درد آوردم . دلم براتون تنگ شده . ایشالا به زودی همدیگرو میبینیم . وبلاگ رو هم یه تکونی بدید جون هر کی دوست دارید ... نماز روزتون قبول و التماس دعا ... خداحافظ

 

 

                                                                                          همین ... مسپا ( با تشکر از مجله مورد علاقم )

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 5:2  توسط پشمینه آذر  | 

بچه ها جواب کنکور کارشناسی مثل این که اومده.هر کی اگه فامیل کنکوری داره بگه چی کار کردن....

راستی این دانشگاه چقدر میخواد دانشجو بگیره خدا میدونه.همین طوری ترم جدیدی ها دارن از سر و کول ما میرن بالا!

+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 13:49  توسط روجائي  | 

بازداشت غلامی و عبداله زاده دو دانشجوی دانشگاه سهند تبریز

 

"خبرنامه امیرکبیر: عصر روز دوشنبه پیمان غلامی و علی عبداله زاده، از دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز، در منزل دانشجویی خود دستگیر شدند. این دو دانشجو از دانشجویان فعال در تحصن و اعتصاب غذا در دانشگاه سهند در اردیبهشت ماه بودند.به گزاش خبرنامه امیرکبیر، دولت که تعطیلات دانشگاه ها در تابستان را به عنوان فرصتی مغتنم برای انتقام گیری از دانشجویان پیدا کرده است، همچنان به بازداشت دانشجویانی که نسبت به فساد اخلاقی مدیران انتصابی در دانشگاه ها معترض بودند، ادامه می دهد. پس از بازداشت محمد هاشمی و بهاره هدایت، دو عضو شورای مرکزی تحکیم، پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی سه دانشجوی دانشگاه زنجان، پیمان غلامی و علی عبداله زاده دو دانشجوی دانشگاه سهند تبریز نیز بازداشت شدند.غلامی و عبداله زاده جزو دانشجویانی بودند که در پی تعرض یکی از مسئولین حراست دانشگاه سهند تبریز به یکی از دختران دانشجو، دست به اعتراضات گسترده ای همراه با اعتصاب غذا در اردیبهشت ماه زدند. در پی آن اعتراضات، مسئولین دانشگاه سهند ضمن پذیرش خواسته های دانشجویان، قول پیگیری خادثه و برخورد با فرد متخلف را دادند. با این وجود مسئولین دانشگاه از هفته گذشته فشار و برخورد با فعالین دانشجویی دانشگاه سهند تبریز را آغاز کرده اند.هفته گذشته نیز، هیات نظارت دانشگاه صنعتی سهند با طرح شکایاتی از انجمن اسلامی دانشجویان، نماینده این تشکل را به جلسه هیات منصفه فراخواند. همچنین برای مدیر مسئول نشریه “نوای نو” (ارگان خبری انجمن اسلامی دانشجویان سهند) حکم ۶ ماه محرومیت صادر شد، اما با بازداشت پیما ن غلامی و علی عبداله زاده، برخورد با دانشجویان این دانشگاه وارد مرحله جدیدی شده است.به گزارش خبرنامه امیرکبیر از وضعیت فعلی این دانشجویان اطلاعی در دست نیست و فقط موارد اتهامی این دانشجویان اعلام شده است. موارد اتهام مطرح شده برای پیمان غلامی عبارتند از: اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب، اقدام به سیاسی کردن فضای دانشگاه وگسترش نگره ضد دینی. و موارد اتهام مطرح شده برای علی عبداله زاده عبارتند از: اقدام علیه امنیت ملی، توهین به نظام، اقدام علیه نظام، گسترش نگره ضد نظام. "

این خبری است که در خبر نامه امیر کبیر به چاپ رسیده.به راستی کدام یک از این تهمت ها واقعی است؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 12:2  توسط روجائي  | 

 

سلام . !!!

 خوبید . روزگار بر وفق مراد میچرخه .؟؟ خدا رو شکر ...

 

همون طور که میدونید بعضی شهرهای بزرگ مث تبریز  جدول خاموشی دارن که ۲ ساعت درشبانه روز برقامون رو ورمیدارن .  بالام جان. کم مصرف کنید . بذارید به همه آب و برق برسه .

آخه یکی نیست بگه خب این پست رو گذاشتی که چی ؟؟

هیچی . هویجوری بود . نه نه !! ! هویجوری هویجوری هم نبود . عزیزانه من بذارید دانشجویان مجازی هم درساشونو بخونن . بله با تو هستم . یه کم کمتر برق مصرف کنی هیچی نمیشه . فقط اینو باعث میشی که مثلا ۱۰۰۰ کیلومتر اونورتر سهند بتونه ریاضی ۱-۲ معادلات و ... رو راحت بخونه !!

پس لامپ اضافی خاموش یا حتی این کامپیوتری که داری بیخود استفاده میکنی خاموش (البته یادآوری کنم که R2GBLOG.COM )  و اما اصل خبر :

 

اطلاعیه مرکز آموزشهای مجازی در خصوص دروس مجازی ترم تابستانی

تاريخ: 31/4/87

به اطلاع دانشجویان ثبت نام کننده در دروس مجازی ترم تابستانی می رساند که بعلت قطع کابل برق مرکز آموزشهای مجازی توسط کارگران شهرداری، سرور مرکز موقتا قابل دسترسی نیست. کلاسهای جبرانی برای جلسات تشکیل نشده بزودی اعلام خواهد شد. خواهشمند است ارتباط خود را با سایت مرکز حفظ نموده و به تغییر احتمالی برنامه دروس برای جبران قطعی برق توجه فرمایید.

 

 

شوخی کردم بابا . کار بچه های شهرداری بود .  خاموش نکنی ییهو ... !!  

 

                                                                                                                   همین ... مسپا

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 1:48  توسط پشمینه آذر  | 

سلام

خیلی خوشحالم که اعضای ثابت دوباره دارن فعالیت میکنند من این روزا سرم خیلی شلوغه به همین خاطرم نتونستم وایرلس بخرم و با سرعت دایالاپ هم که فقط میشه چت کرد ولی حتما سعی میکنم به وبلاگ سر بزنم .

 موفق باشین

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 0:28  توسط حسین زاده  | 

* الان داشتم توی سایت دیگ (همون بالاترین خارجیکیها) دنبال داغترین موضوعاتش می گشتم تا رسیدم به این لینک که مال پارساله تقریبن و عنوانش هست: سمبل بین المللی ازدواج:) از اونجائیکه عکسی که گذاشته بود از روی اون سروره برداشته شده بود، همون عنوان انگلیسی رو توی گوگل سرچ کردم تا رسیدم به عکس زیر:

* توضیح عکسش منو کشته:
پس از ۵ سال بحث و مذاکره، کمیسیون حقوق بشر، با سمبل فوق به عنوان سمبل بین المللی ازدواج موافقت کرد=)) اگه باور ندارید خودتون برین توی گوگل سرچ کنین.

* حالا ممکنه شما اینو بارها دیده باشید ولی برای من تازه بود:دی اینو گفتم که نزنین توی ذوقم. حدس میزنم ما مجردا هر نظری بدیم ممکنه دوستان متاهل ناراحت بشن. فقط میتونم بگم خیلی خندیدم. یعنی این آقاهه چی داره میگه؟:))

                                                                                                                     منبع

                                                                                                                    R2G

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 21:18  توسط رنجبران  | 

 

سلام . !!!

 خوبید همتون ؟؟ چه خبرا ؟؟

 تو این پست نمیخوام زیاد از خودمون بگم فقط از خسرو شکیبایی میخواستم بگم . خیلی فکر کردم چی بنویسم واسش . یکی ۲ مورد به ذهنم رسید ولی بعدا خوشم نیومد . امروز یه مطلبی خوندم که یه نامه بود از طرف رضا کیانیان به خسرو . خیلی قشنگ بود . تصمیم دارم همینو بذارم . بخونید . جالبه . راستی منم تسلیت میگم فوت این هنرمند توانارو . دیروز تشییع جنازش بود که عکسا و فیلمارو که دیدم خیلی شلوغ بود . خدایش بیامرزد ...

 

اینم نامه رضا کیانیان بازیگر به خسرو عزیز :



سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.

من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.

بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.

يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو هامون بودي. من يادمه كه در فيلم كيميا، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم درد مشترك، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.

پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي خدابيامرزي و يادش بخير و حال‌هاي خوب و يادهاي خوب و .. بدرقه‌ي راهته.

من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.

دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.

مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.

ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.

مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.

به اميد ديدار

رضا كيانيان

 

اینم چند تا عکس از مراسم تشییع که از خبرگزاری مهر ورداشتم :

 

 

 

شکیبایی هم رفت و رفت و رفت

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

خدا رفتگان هممون رو بیامرزه . آمین ... !! یه فاتحه برا همه رفتگان بخونیم بد نیست ...

( بسم الله )

 

                                                                                                                                   همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 1:55  توسط پشمینه آذر  | 



در راستای بازگشتن مجدد من به وبلاگ و نیز شکستن کل این ورودیهای 86 که دارن خیلی خود بزرگ بینی میکن (!!!) تصمیم به احیای وبلاگ مینمایم !!! از اونجایی که من یه نفره هوارتا وبلاگ نویسو حریفم (از نوشابه، دوغ و گذشته، این دلستره !) زین پس سعی میکنم این وبلاگ رو هم مثل وبلاگ خودم به خوبی هواشو داشته باشم و هر روز حد اقل یه پست رو داشته باشم، از اونجایی که من شروع کردم و اینجا هم یه وبلاگ گروهیه، از همه نویسندگان قدیم و جدید این وبلاگ دعوت به همکاری میکنم، باشد که رستگار شویم !

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 12:37  توسط رنجبران  |